ای عاشقان، ای عاشقان امروز مائیم و شما
افتاده در غرقابهای؛ تا خود که داند آشنا؟!
گر سیل عالمپُر شود، هر موج چون اُشتر شود
مرغان آبی را چه غم؟ تا غم خورد مرغ هوا
ما رخ ز شکر افروخته، با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جانفزا!
ای شیخ! ما را فوطه ده، وی آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا؛ بر آب دریا زن عصا
این باد اندر هر سری سودای دیگر میپزد
سودای آن ساقی مرا، باقی همه آنِ شما...
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کُله
امروز می درمیدهد؛ تا برکند از ما قبا!
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم میبری آخر نگویی تا کجا؟
هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسیطالبان
هر دم تجلی میرسد برمیشکافد کوه را
یک پاره اخضر میشود یک پاره عبهر میشود
یک پاره گوهر میشود یک پاره لعل و کهربا
ای طالب دیدار او بمگر درین کهسار او
ای کُه! چه باده خوردهای ما مست گشتیم از صدا
ای باغبان ای باغبان در ما چه در پیچیدهای؟
گر بردهایم انگور تو، تو بردهای انبان ما...!
دیدهای کسی چنان شارژ باشد که کلا خوش باشد؟ یعنی یک جوری که حرصت دربیاید این چرا چیزیش نمیشود! اگر دیده باشی ما الان این یکی طرف ماجرائیم! این هم آنِ ماست...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از مطهره که ناخواسته و نادانسته به این اوضاع و احوال اصیل ما کمک کرده است.